در زمان هاي قديم شاه تير اندازي مي كرد، فرح طناب بازي مي كرد، شاه مي گفت بسه ديگه، فرح مي گفت ده تا ديگه… اووه يادش بخير، عجب بچه بوديم و عجب آزاد بوديم و عجب همه چيز جاي خودش بود. رياضياتمان در ده بيست، سه پونزده، هزار و شصت و شونزده خلاصه مي شد و هر كي سواد نداشت خرمون مي شد.حالا اونايي كه سواد دارن شدن خر اونايي كه سواد ندارن، گرچه ديگه شاهي نيست و فرحي. تازه كلي هم رياضيات پيشرفته تر مي دانيم. اون موقع اگه خاله قزي خونه نبود، لاجرم انگليس سراغشو ميگرفتيم. حالا اول بايد بريم بهشت زهرا و زندان ها و كهريزك رو بگرديم، بعد انگليس و جاهاي ديگه. عمو زنجيرباف قصه هاي ما، زنجيرشو مي انداخت پشت كوه، بابا نخود و كيش ميش مياورد، الان اگه عمو زنجير باف بزاره بابا بياد خونه كلي حال داده.
نگاشته شده توسط: namafhum | ژوئیه 25, 2010
در زمان هاي قديم، شاه تيراندازي مي كرد
نوشته شده در Uncategorized | برچسبها: كودكي، شاه، زمان هاي قديم، خاله قزي